هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
179
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
[ و ] غريبى است . در اين فصل كه اول پاييز و اول مستى مرالهاى نر و ماده است ، على الخصوص مرال نر ، شكارچى « شاخ » گاوى تعبيه كرده ، كه مثل صداى مرال نر صدا مىكند . شكارچىهاى بلد ، بهخصوص خود اين « ولى خان تفنگدار » در زدن « شاخ » مهارت كامل دارند ، در جنگلهاى وحشى و طبيعى كه عبور و مرور كم مىشود ، شكارچى ، زير درخت جنگل ، در نقطهء مساعدى پنهان شده ، « شاخ » مىزند . مرال نر ، كه از دور اين صدا را مىشنود ، تصور مىكند مرال نر ديگرى [ به ] آنجا آمده و [ به ] يقين ، ماده مرالى هم همراه دارد . به خيال اينكه خود را به او سانده ، مادهء آنرا ضبط كند ، به خطّ مستقيم ، معجّلا خود را به نقطهاى كه شكارچى پنهان شده ، مىرساند . بهطورىكه مكرّر ديده شده است كه به چهار پنج ذرعى شكارچى نزديك مىشود . آنوقت ، شكارچى با تفنگ او را صيد مىكند . خلاصه ، از رودخانه گذشته ، سربالا شديم . كوه ، « نرم » ، « بىسنگ » ، « صاف » [ و ] پر از علفهاى معطّر و گل بود . به همانجائى كه از دور ديده و منظور بود ، رسيديم . پياده شده ، چادر زدند . اغلب پيشخدمتها ، همراه بودند . نوشتجاتى كه از « سپهسالار اعظم » و غيره رسيده بود ، خوانده ، [ و ] جواب نوشتم . در اين بين ، « ولى خان » و « اسماعيل شكارچى » ، با « شاخ » مزبور رسيدند . سوار شده ، رفتيم به جنگل بسيار خوب باصفائى كه درختهاى بسيار بلند ، از هرجور ، و زمين سبز پرگل ، على الخصوص « گل سرخ رشتى » داشت و در خوشگلى و صفا معاينه بهشت بود . نقطهء ما بين جنوب مغرب را گرفته ، رفتيم . مسافتى را سواره رانده ؛ بعد ، مدتى هم پياده رفتيم . اين جنگل طورى وسيع و بزرگ و بىانتهاست ، كه شخص هرقدر زرنگ و هشيار باشد ، كه بلد نباشد ، چنان « مفقود الاثر » مىشود كه هيچ از او خبرى نخواهد شد . « ولى خان » در دو سه جا « شاخ » زد . ابتدا چيزى ظاهر نشد . بعد ، قدرى دور تر رفته ، باز مشغول « شاخ » زدن هستند . من و « ناظم خلوت » ، كه تفنگ دو لولهء انگليسى تهپر دست او بود ، زير درختى نشستيم . « ولى خان » و « اسماعيل شكارچى » ، « شاخ » زدند .